بهترین جملات کتاب دن کیشوت اثر سروانتس

کتاب «دن کیشوت» اثر ماندگار سروانتس، سرشار از جملاتی است که مرز میان خیال و واقعیت را به‌زیباترین شکل ممکن در هم می‌شکنند. جملات کتاب دن کیشوت نه‌تنها روایتگر ماجراجویی‌های شوالیه‌ای خیال‌پرداز هستند، بلکه بازتابی عمیق از انسان، آرزوها و شکست‌های او به شمار می‌آیند. در میان ترجمه‌های فارسی، ترجمه‌ی روان و درخشان محمد قاضی جایگاهی ویژه دارد؛ ترجمه‌ای که توانسته روح طنز، ظرافت زبانی و عمق فلسفی اثر را به‌خوبی به مخاطب فارسی‌زبان منتقل کند.

در ادامه جملاتی زیبا از کتاب دن کیشوت را با هم می‌خوانیم.

جملات برگزیده از کتاب دن کیشوت

کناره‌گیری به معنای فرار نیست، و وقتی خطر بر امید غلبه می‌کند، انتظار کشیدن خردمندانه نیست، و وظیفه‌ی مردان خردمند این است که امروز خود را برای فردا حفظ کنند، و همه چیز را در یک روز به خطر نیندازند.

 

حقایق، سانچوی عزیزم، دشمن حقیقت هستند.

 

اغلب اتفاق می‌افتد که انسان به جستجوی چیزی می‌رود و چیز دیگری پیدا می‌کند.

 

خوش آن عصر میمون و آن قرن همایون که پیشینیانش عصر طلا می‌خواندند، و این نه به آن جهت بود که این فلز، که در عصر آهن ما تا به این درجه گران‌قدر است در آن ایام سعید از هرجا بی‌رنج و زحمت به دست می‌آمد، بلکه از آن جهت که مردم آن عصر با دو عبارت «مال من و مال تو» آشنا نبودند. در آن دوران مقدس همه‌چیز از آن همه بود

 

نیکی در حق فرومایگان آب در هاون کوبیدن است

 

حقیقت هرچند ظریف و شکننده باشد هرگز نخواهد شکست و هم‌چون روغن که همواره روی آب شناور است بر بالای دروغ شنا خواهد کرد

 

من بایستی به حکم تجارب ممتد زندگی دانسته باشم که هرگز فرومایه بر سر پیمان خود نمی‌پاید مگر آن‌که وفای به عهد را به سود خود بداند.

 

وقتی خود زندگی دیوانه‌وار به نظر می‌رسد، چه کسی می‌داند دیوانگی کجاست؟ شاید زیادی عمل‌گرا بودن دیوانگی باشد. دست کشیدن از رویاها – این می‌تواند دیوانگی باشد. زیادی عاقل بودن هم می‌تواند دیوانگی باشد – و دیوانه‌وارترین چیز: دیدن زندگی آنطور که هست، نه آنطور که باید باشد.

 

زن مانند شیشه شکننده است ولی نباید در مقام امتحان برآمد که می‌شکند یا نه، چون هر اتفاقی ممکن است بیفتد؛ و چون شکستن آن متحمل است، جنون محض است که کسی خطر شکستن چیزی را متحمل شود که تکه‌های آن دیگر به هم جوش نخواهند خورد.

 

کیست که بتواند سرنوشت مرا بهبود ببخشد؟ مرگ. و کیست که به سعادت عشق نایل می‌شود؟ بی‌وفایی. و دردهای عشق را چه چیز درمان می‌کند؟ جنون. پس شرط عقل نیست در مقام علاج دردی برآمدن که داروی آن مرگ است و بی‌وفایی و جنون.

 

نصیحت مرا بپذیر و برای مدت طولانی زندگی کن. زیرا دیوانه‌وارترین کاری که یک انسان می‌تواند در این زندگی انجام دهد این است که بگذارد بمیرد.

 

هیچ آغوشی در کار نبود، زیرا هر جا عشق بزرگی وجود دارد، اغلب کمتر آن را نشان می‌دهند.

 

عشق گاه پرواز می‌کند و گاه راه می‌رود، با یکی می‌دود و از پی یکی کشان‌کشان می‌رود، یکی را سرد می‌کند و یکی را آتش می‌زند، از چپ مجروح می‌کند و از راست می‌کشد؛ گاه نیز به کار حفر معدن هوس‌های خود می‌پردازد و در همان دم به ته می‌رسد. صبحگاهان، قلعه‌ای را در محاصره می‌گیرد و شامگاهان، آن را به تسلیم وا می‌دارد؛ زیرا هیچ نیرویی را در برابر قدرت او تاب ایستادگی نیست.

 

فضیلت بیش از آنکه مورد علاقه‌ی نیکان باشد، مورد آزار و اذیت بدکاران قرار می‌گیرد.

 

انکار نمی‌کنم که آنچه بر ما گذشت، چیزی است که ارزش خندیدن دارد. اما ارزش گفتن ندارد، زیرا همه به اندازه کافی باهوش نیستند که بتوانند مسائل را از دیدگاه درست ببینند.

 

کیست که این درد را به جان من ریخته است؟ عشق. و کیست آن که مانع خوشبختی من است؟ تقدیر. و کیست که این غم را به من روا می‌دارد؟ فلک. پس وای به من که باید از مرگ با این درد عجیب بر خود بترسم! زیرا عشق و تقدیر و فلک برای کشتن من دست اتحاد به هم داده‌اند.

 

به راستی من زاده شده‌ام تا نمونه‌ای از بدبختی باشم، و هدفی که تیرهای دشمن به سویش نشانه گرفته می‌شود

 

من خوابیدن در سایه درخت بلوط را در تابستان و غنودن در زیر پوستین را به هنگام زمستان، به شرط این که از نعمت آزادی برخوردار باشم، بیش از آن دوست دارم که حاکم باشم و با تشویش و اضطراب در لای لحاف اطلس هلندی بخوابم و جامه از خز و سمور بپوشم.

 

باهوش‌ترین شخصیت در یک نمایش، ابله است، زیرا کسی که می‌خواهد ساده به نظر برسد، نمی‌تواند ساده‌لوح باشد.

 

زخم‌های وارده در جنگ، افتخار می‌بخشند، آن را از بین نمی‌برند

 

کاسه دل چون از درد و اندوه لبریز شد، لاجرم زبان به فغان آید.

 

خداوند غم و غصه را برای حیوانات نیافریده، بلکه آن را خاص آدمیان کرده است و با این وصف وقتی آدمیان بیش از حد و اندازه دستخوش غم و اندوه می‌شوند تبدیل به حیوان می‌گردند.

 

نوشتن به عنوان شاعر یک چیز است و نوشتن به عنوان مورخ چیز دیگری: شاعر می‌تواند چیزها را نه آنطور که بوده‌اند، بلکه آنطور که باید می‌بودند، بازگو کند یا در موردشان بسراید، و مورخ باید درباره آنها نه آنطور که باید می‌بودند، بلکه آنطور که بودند، بنویسد، بدون اینکه چیزی به حقیقت بیفزاید یا از آن بکاهد.

 

زن کالای تجاری نیست که پس از خرید بتوان آن را پس داد، یا عوض کرد و یا بخشید؛ زن تحولی در زندگی انسان است که جدایی‌پذیر نیست و تا حیات باقی است وجود خواهد داشت.

خرید کتاب دن کیشوت با تخفیف از فیلوبوک

در این مطلب جملاتی زیبا از کتاب دن کیشوت اثر فاخر سروانتس را با هم خوانیدم. اگر قصد خرید کتاب دن کیشوت را دارید می‌توانید از وبسایت فیلوبوک سفارش خود را ثبت کرده و در سریع‌ترین زمان ممکن مطالعه این رمان جذاب را شروع کنید.

فیلوبوک
ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *