کتاب شبهای روشن اثر فئودور داستایوفسکی یکی از مطرحترین آثار این نویسنده است که در میان ایرانیان از شهرت خوبی برخوردار است که دلیل آن شاید اقتباس سینمایی از آن با همان نام و یا ترجمههای متعدد این کتاب به زبان فارسی است. در این مطلب کوشیدهایم که بهترین جملات کتاب شبهای روشن را برای شما مهیا کنیم.
جملات برگزیده کتاب شبهای روشن اثر فئودور داستایوفسکی
خداى من، یک دقیقۀ تمام شادکامی؛ آیا این نعمت براى سراسر زندگى یک انسان كافى نیست؟
گاهی انسان به این فکر میکند که آیا این همه رنج و درد ارزش داشت یا نه؟ ولی عشق پاسخ تمام این سوالهاست.
شما دو نفر را با يكديگر مقايسه مي كردم
چرا او تو نيستي؟
چرا او مانند تو نيست؟
تو بهتر از او هستي.اگرچه من اورا بيشتر دوست دارم
من مجبورم که سالگرد رویاهای خودم را جشن بگیرم،، سالگرد آنچه را که زمانی برایم دلچسب بود،، اما درواقع هرگز وجود نداشت. زیرا این جشن یادآور رویاپردازیهای بیمعنی وهمگونه گذشته است. رویاهای احمقانهای که دیگر وجود ندارند. زیرا چیزی ندارم که جایگزین آنها کنم. آخر رویا را باید تجدید کرد.
چه چیز شیرینتر از آن است که بدانی در این جهان کسی هست که تو را میخواهد و به تو فکر میکند؟
دستپاچه شدم و با تعجب گفتم: ” داستان زندگیام؟ چه داستانی؟ کی به شما گفته که زندگی من داستانی دارد؟ من هیچ داستانی ندارم که
حرفم را برید: “چطور زندگیتان داستانی ندارد؟ پس چهجور زندگی کردهاید؟”
چطور ندارد! بی داستان! همین طور! به قول معروف دیمی! تک و تنها! مطلقا تنها! شما میفهمید “تنها” یعنی چه؟”
ما در عین درماندگی شوربختی دیگران را شدیدتر احساس می کنیم. احساس انسان نابود نمی شود، پر عیارتر می شود.
آیا ممکن است چنین آسمانی این همه آدمهای بدخلق و بوالهوس زیر چادر خود داشته باشد؟
زندگی من تا آن شب چیزی جز سکوت و انتظار نبود، انتظار برای چیزی که نمیدانستم چیست؛ اما آن شب، هنگامی که برای اولین بار صدایش را شنیدم و لبخندش را دیدم، تمام دنیایم تغییر کرد و فهمیدم که شاید آنچه همیشه به دنبالش بودم، فقط یک لحظه حضور واقعی و یک پیوند ساده میان دو قلب بود.
میدانید من مجبورم که سالگرد رویاهای خود را جشن بگیرم .سالگرد آنچه را که زمانی برایم دلچسب بود اما در واقع هرگز وجود نداشت زیرا این جشن یادآور رویاپردازیهای بیمعنی گذشته است؛ رویاهای احمقانهای که دیگر وجود ندارند زیرا چیزی ندارم که جایگزین آنها کنم، آخر رویاها را باید تجدید کرد
دوست داشتن، آن حس عمیق و بیانتها، در دل تاریکترین شبهای زندگی ما میدرخشد و گاه به ما نیرویی میبخشد که بتوانیم حتی در برابر سختترین سرنوشتها، سربلند و مقاوم باقی بمانیم؛ و این بود راز شبهای روشن، راز آن لحظاتی که در میان ظلمت، یک نور کوچک، جهانی را روشن میکند.
آرزو میکنم که آسمان سعادتت همیشه نورانی باشد و لبخند شیرینت همیشه روشن و مصفا باشد و تو را برای آن دقیقهی شادی و سعادتی که به دلی تنها و قدرشناس بخشیدی دعا میکنم.
باورتان میشود که حالا دوست دارم در روزهای معین جاهایی را که در آنها به طریقی خوش بودهام زیارت کنم و یادشان را گرامی دارم؟ دوست دارم که امروز خود را در هماهنگی با دیروز بازنیامدنی نو بسازم و اغلب با دلی گرفته و غمزده در خیابانها و کوچه پس کوچههای پترزبورگ مثل سایه پرسه میزنم بیآنکه آنجاها کاری داشته باشم یا هدفی را دنبال کنم. و چه خاطرههایی! مثلا به یاد دارم که همینجا، درست یک سال پیش، همین وقت، همین ساعت در همین پیادهرو، درست مثل حالا تنها و مثل حالا غمگین و سرگردان بودم.
آدم خیالباف خاکستر رؤیاهای گذشتهاش را بیخودی به هم میزند، به این امید که در میانشان حداقل جرقه کوچکی پیدا کرده و فوتش کند تا دوباره جان بگیرند تا این آتش احیا شده قلب سرمازده او را گرم کند و همه آنهایی که برایش عزیز بودند، برگردند.
بهترین ترجمه کتاب شب های روشن
در این مطلب مروری داشتیم بر بهترین جملات کتاب شبهای روشن به قلم فئودور داستایوفسکی؛ لازم به اشاره است که این اثر در ایران بهکوشش مترجمان بسیاری به فارسی برگردانده شده است ولی بدون شک مطرحترین و بهترین ترجمه کتاب شبهای روشن متعلق به سروش حبیبی است که با همکاری نشر ماهی منتشر شده است.



